سفارش تبلیغ
صبا
منوی اصلی
وصیت شهدا
وصیت شهدا
لینک دوستان
ویرایش
پیوندهای روزانه
آمار وبلاگ
  • بازدید امروز :139
  • بازدید دیروز :53
  • کل بازدید :89730
  • تعداد کل یاد داشت ها : 545
  • آخرین بازدید : 97/2/5    ساعت : 1:5 ع
مطالب پیشین
آرشیو مطالب
لوگوی دوستان
تدبر در قرآن
آیه قرآن
کاربردی

 

 

 

 

 

 





      

تا قبل از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران، کشور ما پیوسته مورد هجوم و تاخت و تاز بیگانگان و عرصه ی رقابت ابرقدرت ها بود، به گونه ای که همین موضوع، استقلال عمل دولت ایران را تحت تأثیر خود قرار می داد

یک ویژگی پایدار در تاریخ تحولات سیاسی اجتماعی معاصر ایران، قرار گرفتن ایران در وضعیت رقابت میان ابرقدرت ها و زورگویان و وجه المصالحه قرار گرفتن ایران در معادلات میان استعمارگران بوده است، به گونه ای که حاصل این موضوع برای ایران به شکل دخالت، نفوذ و تهاجم خارجی خود را نشان داده و نقض تمامیت ارضی و هویت سرزمینی ایران را در پی داشته است. از نقطه نظر تاریخی، از زمانی که نخستین برخوردها و دیدارها میان ایرانیان و اروپاییان صورت گرفت و برادران شرلی از دربار شاه عباس صفوی دیدار کردند و پس از آن، بویژه پس از جنگ های ایران و روس، نفوذ غربی ها در ایران رو به فزونی گرفت. با این وجود، انقلاب مشروطه را بایستی نقطه عطفی در بسط نفوذ روس و انگلیس در ایران دانست، زیرا بنا به قرارداد ترکمانچای، روس ها متعهد شده بودند تا از هر یک از فرزندان ایل قاجار که در ایران به سلطنت می رسند حمایت کنند بنابراین روس ها به طور سنتی در دربار قاجار دارای نفوذ بودند و حال که پیروزی انقلاب مشروطه در ایران منجر به بسط نفوذ انگلستان در ایران شد، زیرا این انقلاب منجر به قدرتگیری روشنفکران فراماسون سکولار که وابسته به انگلیس بودند، شد به معنای کاهش قدرت دربار در حیات سیاسی ایران و به تبع آن  کاهش نفوذ روس ها در ایران بود، بنابراین روس ها برای آنکه در مقابل رقیب خود، انگلیس، کوتاه نیامده باشند به مخالفت با انقلاب مشروطه در ایران پرداختند، به گونه ای که مجلس اول مشروطه را به توپ بستند. روس ها در اقدام بعدی خود با اولتیماتوم به دولت ایران برای اخراج مستشار امریکایی، مورگان شوستر از ایران، دولت ایران را تحت فشار قرار دادند و عملا موجب تعطیلی مجلس دوم مشروطه شدند.

روس و انگلیس در اقدام بعدی خود، با انعقاد قرارداد 1907 ایران را به سه منطقه تقسیم کردند؛ منطقه شمالی تحت کنترل روسیه، منطقه جنوبی تحت کنترل انگلیس و منطقه ی بیطرف مرکزی. این دو در اقدام بعدی خود با انعقاد قرارداد 1915، نیروهای قزاق تحت رهبری روسیه و پلیس جنوب تحت رهبری انگلیس برای حفاظت از منافع خود در ایران تشکیل دادند. در مقطع بعدی، دخالت یگانگان موجب روی کارآمدن حکومت دیکتاتوری رضاخان پهلوی شد که در واقع، تمامی دستاوردهای انقلاب مشروطه را به طور کامل از بین برد و آنگاه که در جریان جنگ جهانی دوم، رضا شاه اندکی از خود استقلال عمل نشان داد، وی را برکنار و پسرش را به جای وی به سلطنت نشاندند. در همین زمان که دولت های متفق وارد خاک ایران شده بودند و در واقع خاک ایران رابه اشغال خود درآورده بودند، کنفرانس تهران با حضور رهبران امریکا، شوروی و انگلیس، یعنی روزولت، استالین و چرچیل برای تعیین زمان مناسب جهت خروج نیروهایشان از ایران[1] و همچنین تعیین ترتیبات حاکم بر جهان، پس از پایان جنگ تشکیل شد و در شرایطی که طبیعتا می بایست دولت ایران در این کنفرانس یک طرف مذاکره می بود، آنها حتی اجازه ندادند که شاه ایران در این مذاکرات شرکت و در جریان روند مذاکرات قرار بگیرد. با این وجود، متفقین نیروهای خود را حتی پس از پایان جنگ تا مدت ها در خاک ایران نگه داشتند.

  در همین اوضاع و احوال، روس و امریکا همزمان با هم تقاضای امتیاز نفت شمال ایران را داشتند که تقاضای آنها از سوی ایران رد و در همان زمان جرقه های ملی شدن صنعت نفت در مجلس چهاردهم زده شد. ... صنعت نفت در ایران ملی شد اما آنگاه که دکتر مصدق می رفت تا ضربه کاری خود را بر پیکر امپراتوری انگلیس وارد آورد، با تحریم نفتی غربی ها و شوروی مواجه شد و سرانجام با کودتایی که از سوی عوامل سازمان سیا و با هماهنگی های صورت گرفته میان امریکا و انگلیس صورت گرفت، حکومت مردمی دکتر مصدق سرنگون شد.  

از این زمان به بعد، نفوذ امریکا در ایران به طور بی سابقه ای افزایش می یابد، به گونه ای که ایران به عضویت پیمان سنتو درآمده و پس از آن قرارداد دوجانبه دفاعی میان ایران و امریکا منعقد می شود. از این به بعد، ‌در چارچوب دکترین دوستونی نیکسون - کیسینجر، نقش ژاندارمی منطقه از سوی امریکا به ایران و اگذار می شود و در واقع، ایران به عاملی جهت تأمین منافع امریکا در منطقه تبدیل می شود که حاصل این امر برای ایران، ‌جدایی بحرین و ادعاهای امارات در خصوص جزایر سه گانه و... است. امریکا پس از این و در شرایطی که حوادث انقلاب اسلامی در ایران اوج گرفته بود، از اقدامات وحشیانه دژخیمان رژیم شاه حمایت می کرد، به گونه ای که کارتر، رئیس جمهور امریکا از اقدامات سرکوبگرانه رژیم شاه در به خاک و خون کشیدن قیام 17 شهریور مردم تهران حمایت به عمل آورد. کارتر در اقدام بعدی خود از نخست وزیری بختیار حمایت کرد و حتی از سوی امریکا ژنرال هایزر نیز روانه تهران شد تا برای حفظ ساختار ارتش و نهاد سلطنت در ایران، کودتایی در ایران انجام دهد که موفق نمی شود.

حاصل اینکه تا قبل از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران، کشور ما پیوسته مورد هجوم و تاخت و تاز بیگانگان و عرصه ی رقابت ابرقدرت ها بود، به گونه ای که همین موضوع، استقلال عمل دولت ایران را تحت تأثیر خود قرار می داد و در واقع، بویژه در دوران پهلوی دوم، ایران به عرصه ی دخالت و حیات خلوت امریکا تبدیل شده بود. از این رو، پس از پیروزی انقلاب اسلامی، بلافاصله عضویت ایران در پیمان سنتو ملغی اعلام و پیمان دوجانبه دفاعی با امریکا نیز باطل اعلام شد، پایگاه های استراق سمع امریکا در داخل خاک ایران در مجاورت شوروی برچیده شد و در ارتباط با شوروی نیز انقلابیون مواد 5 و 6 قرار داد مودت را ملغی اعلام کردند.[2]  

در مقطع بعدی، با وجود آغاز جنگ تحمیلی عراق علیه نظام نوپای اسلامی و علیرغم شروع حرکت های تجزیه طلبانه ی متعدد در داخل، از جمله در کردستان، گنبد، سیستان و خوزستان، نه تنها وجبی ازخاک ایران جدا و به تصرف دشمن در نیامد، بلکه به واسطه ی الطاف خداوند و حضور مردم در صحنه، بویژه جانفشانی پاسداران سپاه اسلام، نه تنها همه آن توطئه ها دفع شد، بلکه جمهوری اسلامی ایران در یک جنگ نابرابر به پیروزی هم نایل شد. در شرایط کنونی نیز، با عنایات پروردگار، جمهوری اسلامی ایران به حدی از اقتدار و توان رسیده است که هیچ قلدری فکر تجاوز و خدشه دار ساختن استقلال و تمامیت ارضی کشور را به سر خود راه نمی دهد  و این همه حاصل تشعشع امواج نورانی و حیات بخش انقلاب اسلامی ایران است که در داخل کشور تابیدن گرفته و اینگونه مایه ی عزت برای اسلام و ایران شده است.

 

 


 


[1] . بحث خروج نیروهای متفقین از ایران از آن روی مطرح شد که متفقین به زعم خودشان، ایران را اشغال نکرده بودند، بلکه ورود آنها به ایران در راستای عضویت ایران در جبهه متفقین بود که صورت گرفته بود. زیرا پس از عزل رضا شاه،‌ متفقین دولت ایران را وادار کردند تا به دولت های محور اعلان جنگ کند و به عضویت متفقین درآید. بنابراین متفقین، حضور خود در ایران را بر مبنای همکاری ایران با آنها و عضویت ایران در شمار کشورهای متفق قلمداد کردند!

[2] . قرار داد مودت در 1299ه. ش. میان ایران و شوروی منعقد شد و بر اساس مواد 5 و 6 این قرار داد به شوروی این اختیار داده شد ه بود که چنانچه در داخل خاک ایران، تهدیدی متوجه منافع و امنیت شوروی باشد، این کشور خود رأسا برای دفع آن وارد خاک ایران شده و آن تهدید را دفع نماید. رضاشاه و پسرش مایل بودند که این مواد را ملغی اعلام کنند اما نتوانستند.





      

سردار محمدرضا نقدی رییس سازمان بسیج مستضعفین در گفت‌وگو با راه دانا، گفت: آقای ظریف ظاهرا نمی داند نماینده چه ملت و چه عظمتی است، ایشان باید رسما به خاطر حرکت های ناپسند اخیر از ملت ایران عذرخواهی کند.

سردار نقدی در پاسخ به این سوال که نظر شما در مورد سفر وزیر امور خارجه به پاریس در روزهایی که دولت آن کشور رسما از توهین به پیامبر حمایت می کند چیست، اظهار داشت: بنده تا حالا سعی کرده ام در خصوص وزارت امور خارجه اظهار نظر نکنم تا موضع ایشان در مذاکرات را تضعیف نکرده باشم ولی بعضی اشتباهات، دیگر قابل تحمل نیست و به صراحت می گویم که آقای ظریف از چشم و نظرم افتاد.

وی در همین زمینه خاطرنشان کرد: با حرف هایی که در مورد ایشان به من گفته بودند، تصور می کردم ایشان فرد فرهیخته، باوقار و دیپلمات کارکشته ای است اما ناشی گری های اخیر اثبات کرد که اگر بخواهیم با خوشبینی اظهار نظر کنیم، باید بگوییم ایشان متاسفانه الفبای دیپلماسی را هم رعایت نمی کند.

رییس سازمان بسیج مستضعفین با بیان اینکه ایشان قبلا خطاهای فاحشی داشتند، ادامه داد: از جمله این خطاها بیان این مطلب بود که آمریکا می تواند با یک موشک، توان دفاعی ما را از بین ببرد و حرف نادرست دیگر این که امنیت ایران محصول مذاکرات است و حرف های نادرست دیگری که هیچ سیاستمدار تازه کاری هم حاضر نیست در حین مذاکره با حریف چنین امتیازاتی را به طرف مقابل بدهد، چه رسد به اینکه حریف دشمن خونی ملت ایران باشد.

وی با بیان اینکه تاکنون این خطاهای فاحش را به حساب اشتباه ایشان گذاشته و حمل به صحت می کردیم، ابراز داشت: تکرار این ناشی گری ها و خطاهای فنی نشان داد که باید در برآوردمان تجدید نظر کنیم.

جانشین فرمانده کل سپاه در امر بسیج قدم زدن با وزیر خارجه خبیث آمریکا در خیابان و نشان دادن صمیمیت با دشمن بشریت را حرکتی کاملا غلط و ناپسند دانسته و گفت: قدم زدن در خیابان های ژنو زیر پا گذاشتن خون شهدا بود.

وی تاکید کرد: کار خیلی زشت تر و غیر قابل بخشش تر، سفر به پاریس در همان روزی است که نخست وزیر فرانسه کاریکاتور توهین آمیز به پیامبر اسلام (ص) را جلوی دوربین ها در دست گرفته و نمایش می دهد.

رئیس سازمان بسیج مستضعفین در ادامه بیان کرد: این خطاها نشان داد که آقای ظریف نمی دانند نماینده چه ملت و نماینده چه عظمتی هستند و ایشان با این کارها توانایی خود را در دفاع از حقوق ملت ایران به شدت زیر سوال بردند.

سردار نقدی در پایان این گفتگو بیان داشت: در این زمینه هیچ توضیح و توجیهی پذیرفته نیست و تنها راه اعاده ی حیثیت، عذرخواهی رسمی از ملت و تعهد به عدم تکرار چنین رفتارهایی است. البته ملت ایران نمی گذارند تصویر دروغین که می خواهند از ایران در دنیا نمایش دهند جا بیفتد؛ روز 22 بهمن ملت ایران تصویر واقعی خودش را با شعار لبیک یا محمد (ص) و مرگ بر آمریکا به نمایش خواهد گذاشت و دنیا خواهد دید که ملت ایران با همان صلابت جلوی آمریکا ایستاده و حقش را خواهد گرفت.





      

سیاستمداران«هراس‌های»استعمارهراس‌افکنیبرنامه‌ی قدرتهای بزرگتروریست‌هایاسلامقرآنزندگی پیامبرتمدّن

 

http://farsi.khamenei.ir/ndata/home/1393/139311021843d276a.jpg

بسم‌ الله الرّحمن الرّحیم

به عموم جوانان در اروپا و امریکای شمالی

حوادث اخیر در فرانسه و وقایع مشابه در برخی دیگر از کشورهای غربی مرا متقاعد  کرد که درباره‌ی آنها مستقیماً با شما سخن بگویم. من شما جوانان را مخاطب خود قرار  میدهم؛ نه به این علّت که پدران و مادران شما را ندیده می‌انگارم، بلکه به این سبب  که آینده‌ی ملّت و سرزمینتان را در دستان شما میبینم و نیز حسّ حقیقت‌جویی را در  قلبهای شما زنده‌تر و هوشیارتر می‌یابم. همچنین در این نوشته بهو دولتمردان شما خطاب نمیکنم، چونمعتقدم که آنان آگاهانه راه سیاست را از مسیر صداقت و درستی جدا کرده‌اند.

سخنمن با شما درباره‌ی اسلام است و به‌طور خاص، درباره‌ی تصویر و چهره‌ای که از اسلامبه شما ارائه میگردد. از دو دهه پیش به این سو ــ یعنی تقریباً پس از فروپاشیاتّحاد جماهیر شوروی ــ تلاشهای زیادی صورت گرفته است تا این دین بزرگ، در جایگاهدشمنی ترسناک نشانده شود. تحریک احساس رعب و نفرت و بهره‌گیری از آن، متأسّفانهسابقه‌ای طولانی در تاریخ سیاسی غرب دارد. من در اینجا نمیخواهم بهگوناگونی که تاکنون به ملّتهای غربیالقاء شده است، بپردازم. شما خود با مروری کوتاه بر مطالعات انتقادی اخیر پیرامونتاریخ، می‌بینید که در تاریخنگاری‌های جدید، رفتارهای غیر صادقانه و مزوّرانه‌یدولتهای غربی با دیگر ملّتها و فرهنگهای جهان نکوهش شده است. تاریخ اروپا و امریکااز برده‌داری شرمسار است، از دوره‌یسرافکنده است، از ستم بر رنگین‌پوستان وغیر مسیحیان خجل است؛ محقّقین و مورّخین شما از خونریزی‌هایی که به نام مذهب بینکاتولیک و پروتستان و یا به اسم ملیّت و قومیّت در جنگهای اوّل و دوّم جهانی صورتگرفته، عمیقاً ابراز سرافکندگی میکنند


این به‌خودی‌خود جای تحسین دارد و هدف مننیز از بازگوکردن بخشی از این فهرست بلند، سرزنش تاریخ نیست، بلکه از شما میخواهماز روشنفکران خود بپرسید چرا وجدان عمومی در غرب باید همیشه با تأخیری چند ده سالهو گاهی چند صد ساله بیدار و آگاه شود؟ چرا بازنگری در وجدان جمعی، باید معطوف بهگذشته‌های دور باشد نه مسائل روز؟ چرا در موضوع مهمّی همچون شیوه‌ی برخورد با فرهنگو اندیشه‌ی اسلامی، از شکل‌گیری آگاهی عمومی جلوگیری میشود؟
شما بخوبی میدانیدکه تحقیر و ایجاد نفرت و ترس موهوم از «دیگری»، زمینه‌ی مشترک تمام آن سودجویی‌هایستمگرانه بوده است. اکنون من میخواهم از خود بپرسید که چرا سیاست قدیمیو نفرت‌پراکنی، این‌بار با شدّتیبی‌سابقه، اسلام و مسلمانان را هدف گرفته است؟ چرا ساختار قدرت در جهان امروز مایلاست تفکر اسلامی در حاشیه و انفعال قرار گیرد؟ مگر چه معانی و ارزشهایی در اسلام،مزاحماست و چه منافعی درسایه‌ی تصویرسازی غلط از اسلام، تأمین میگردد؟ پس خواسته‌ی اوّل من این است کهدرباره‌ی انگیزه‌های این سیاه‌نمایی گسترده علیه اسلام پرسش و کاوشکنید.
خواسته‌ی دوم من این است که در واکنش به سیل پیشداوری‌ها و تبلیغات منفی،سعی کنید شناختی مستقیم و بی‌واسطه از این دین به دست آورید. منطق سلیم اقتضاءمیکند که لااقل بدانید آنچه شما را از آن میگریزانند و میترسانند، چیست و چهماهیّتی دارد. من اصرار نمیکنم که برداشت من یا هر تلقّی دیگری از اسلام را بپذیریدبلکه میگویم اجازه ندهید این واقعیّت پویا و اثرگذار در دنیای امروز، با اغراض واهداف آلوده به شما شناسانده شود. اجازه ندهید ریاکارانه،تحت استخدام خود را به عنواننمایندگان اسلام به شما معرفی کنند. را از طریق منابع اصیل و مآخذ دست اوّل آنبشناسید. با اسلام از طریقوبزرگ آن (صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌و‌سلّم) آشنا شوید. من در اینجا مایلم بپرسم آیا تاکنون خودمستقیماً به قرآن مسلمانان مراجعه کرده‌اید؟ آیا تعالیم پیامبر اسلام (صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم) و آموزه‌های انسانی و اخلاقی او را مطالعه کرده‌اید؟آیا تاکنون به جز رسانه‌ها، پیام اسلام را از منبع دیگری دریافت کرده‌اید؟ آیا هرگزاز خود پرسیده‌اید که همین اسلام، چگونه و بر مبنای چه ارزشهایی طیّ قرون متمادی،بزرگترینعلمی و فکری جهان را پرورش داد و برتریندانشمندان و متفکّران را تربیت کرد؟

من از شما میخواهم اجازه ندهید باچهره‌پردازی‌های موهن و سخیف، بین شما و واقعیّت، سدّ عاطفی و احساسی ایجاد کنند وامکان داوری بیطرفانه را از شما سلب کنند. امروز که ابزارهای ارتباطاتی، مرزهایجغرافیایی را شکسته است، اجازه ندهید شما را در مرزهای ساختگی و ذهنی محصور کنند. اگر چه هیچکس به‌صورت فردی نمیتواند شکافهای ایجاد شده را پر کند، امّا هر یک ازشما میتواند به قصد روشنگریِ خود و محیط پیرامونش، پلی از اندیشه و انصاف بر روی آنشکافها بسازد. این چالش از پیش طراحی شده بین اسلام و شما جوانان، اگر چه ناگواراست امّا میتواند پرسش‌های جدیدی را در ذهن کنجکاو و جستجوگر شما ایجاد کند. تلاشدر جهت یافتن پاسخ این پرسش‌ها، فرصت مغتنمی را برای کشف حقیقت‌های نو پیش روی شماقرار میدهد. بنابراین، این فرصت را برای فهم صحیح و درک بدون پیشداوری از اسلام ازدست ندهید تا شاید به یمن مسئولیّت‌پذیری شما در قبال حقیقت، آیندگان این برهه ازتاریخ تعامل غرب با اسلام را با آزردگی کمتر و وجدانی آسوده‌تر به نگارش درآورند

 





      

بعدازظهر یکی از روزهای سرد دی ماه با دکتر کوشکی در دفترش واقع در دانشکده حقوق و علوم و سیاسی دانشگاه تهران قرار می گذارم. ساعت 14:30 درب اتاقش را به روی ما باز می کند و اندکی بعد، گفتگوی تفصیلی ما با او شروع می شود. قبل از شروع مصاحبه، آنچه بیش از همه توجهم را جلب می کند، بعد از کتاب ها و جزوات بسیار انبار شده بر روی میز کارش که در چندین ردیف نزدیک یک متری! بالا آمده اند، برخورد دوستانه و خودمانی دکتر با ما و دانشجویانش است. از ما می خواهد عنوان مصاحبه، «پیشنهاداتی به دولت باشد». متن مصاحبه ما با دکتر کوشکی پیرامون موضوعات روز کشور و پیشنهادات او به دولت، پیش روی شماست.

 

- {آقای روحانی} گفته بود با کدخدای دنیا باید ببندیم. پس یعنی بحثشان این بود که آمریکا آماده است تا با ما توافق کند‌ و ما تا الان آماده نبودیم و اشتباه کردیم.

 

- آقایان دولت متوجه شدند که همه محاسباتشان غلط از آب درآمده است. اشتباه کردند که به مردم وعده دادند که زود مشکلات را حل می کنیم. اشتباه کردند که گفتند ما دیپلماسی بلدیم. چون فکر می کردند با لبخند مشکل حل می شود و نمی دانستند که جنس مشکل فراتر از آن است که بتواند با لبخند یا اخم حل بشود.

 

- قاعدتاً طبق قانون اساسی همه پرسی در مورد موضوعات مهم است. مهم ترین موضوع برای دولت یازدهم از روز اول تا حالا چه موضوعی بوده است؟ مسلماً موضوع هسته ای. اگر دولت یازدهم می خواسته در مورد موضوعی غیر از هسته ای همه پرسی کند، یعنی اینکه دولت یازدهم قانون اساسی را نخوانده است.

 

- یک اقلیتی در داخل ایران وجود دارند. این اقلیت ضد علم اند. ضد پیشرفت اند. اینها نوادگان رزم آرا هستند. همان طور که رزم آرا می گفت ایرانی ها عرضه آفتابه ساختن ندارند. عرضه ملی کردن نفت را ندارند، اینها هم می آیند در دانشگاه تهران همایش می گذارند و می گویند اصلاٌ انرژی هسته ای می خواهیم چکار؟

 

- سازمان محیط زیست در این مدت از تهیه 4 تا تفنگ بیهوشی برای نجات جان حیواناتی که نسلشان در معرض انقراض است، عاجز بوده است! خانم ابتکار به جای اینکه بیاید در مسئله بنزین و بحث پترشیمی دخالت کند، برود و از واگذاری میانکاله به هتل سازان جلوگیری کند.

 

- اقتصاد مقاومتی یعنی اینکه ببینیم چه چیزی داریم، از آن چیزی که داریم، بهترین استفاده را بکنیم. اقتصاد مقاومتی یعنی اینکه درآمد کشور بیشتر شود، شغل ایجاد شود، نه اینکه به مردم سختی بدهیم! کی گفته اقتصاد مقاومتی یعنی سختی دادن مردم؟! اقتصاد مقاومتی یعنی خدا به انسان امکانات و عقل داده است. از این امکانات و عقل به خوبی استفاده کنیم.

 

- طرف غربی به هیچ عنوان این مذاکره را جدی نگرفته و اصلاٌ تمایلی به توافق با ایران ندارد. تمایلی برای به رسمیت شناختن حقوق ایران ندارد. تمایلی برای رفع تحریم ها ندارد و برای وقت گذرانی و وقت کشی حاضر است تا قیامت با ما مذاکره کند.

 

- آنها معتقد بودند که تحریم ها دارد بر روی ایران اثر می گذارد و ایرانی ها دارند به سمت تسلیم می روند. بهتر است با مذاکره کشدار و بی نتیجه آنها را خسته کنیم تا تحریم ها آنها را از رمق بیندازد و تحریم ها را هم بیشتر و بیشتر کنیم تا اینکه خوب تسلیم شوند.

 

- در این یک سال گذشته که از توافقنامه ژنو گذشته است، تقریباٌ هیچ اتفاق مثبتی رخ نداده است و هنوز مسئولین دولت یازدهم دارند حرف های انتخاباتی شان را می زنند.

 

- تحریم هایی از سال 1990 و 1991 علیه صدام وضع شد. صدام سال 2003 سقوط کرد. این تحریم ها که به بهانه صدام از سوی آمریکا و متحدانش علیه عراق وضع شده بود،  سال 2013 لغو شد.

 

- آمریکا تا مطمئن نشود که ایران را خنثی نکرده و به یک کشور درجه سه و چهار تبدیل نکرده است، دست از تحریم برنخواهد داشت.

 

ضمن عرض سلام خدمت شما، اگر موافق باشید از مذاکرات هسته ای به عنوان نقطه عطف سیاست داخلی و خارجی دولت یازدهم شروع کنیم. نظرتان راجع به رویکرد کلی آقای روحانی و تیم شان در پرونده هسته ای چیست؟


بسم الله الرحمن الرحیم. ببینید پیش فرضی که آقای روحانی و تیم شان قبل و بعد از انتخابات داشتند، بود که دنیا آماده تعامل با ما هست، ولی ما نمی خواهیم. دنیا آماده ی گفتگو و توافق با ما هست، ما پس می زنیم. با این پیش فرض شعار انتخاباتی شان را مطرح کردند و با همین پیش فرض گفتند ما کلید داریم و آن کلید را آمادگی خودشان برای گفتگو و تعامل  با دنیا مطرح کردند.

 

 یعنی وقتی از اینها پرسیدیم این کلیدی که شما می گویید، چیست؟، می گفتند ما دیپلمات هستیم، ما دیپلماسی بلدیم. ما اهل لبخند هستیم، ما کلید داریم. می گفتند دنیا آماده تعامل با ماست، ما بر خلاف بقیه نمی خواهیم دست رد به سینه دنیا بزنیم. می خواهیم با دنیا تفاهم کنیم. دوستی کنیم و به توافق برسیم تا مشکلات را حل کنیم. اینها پیش فرض دوستان بود.

 

وقتی هم که می گفتند دنیا، گفته بودند که منظورمان از دنیا، کدخدای دنیاست. این عبارتی بود که آقای رئیس جمهور در تبلیغاتش گفته بود. گفته بود با کدخدای دنیا باید ببندیم. پس یعنی بحثشان این بود که آمریکا آماده است تا با ما توافق کند. ما تا الان آماده نبودیم و اشتباه کردیم. الان باید این آمادگی را داشته باشیم و ما این آمادگی را داریم. ما بلدیم برویم با آمریکا توافق کنیم و ببندیم تا منافع و امنیت مان هم تامین شود.

 

خیلی خوب. دوستان در واقع به قدرت رسیدند و اجازه هم پیدا کردند که اگر می توانند به توافقی برسند، بروند و این توافق را انجام بدهند. رهبری این اجازه را دادند. خب الان یک سال و نیم گذشته است و عملاٌ هیچ دستاورد واقعی به دست نیامده است. خود آقای نوبخت هم تاکید کردند که یک سنت از دلارهایی که گفته می شد آزاد شده، وارد کشور نشده است. در همان بانک های خارج از کشور مانده. یعنی همان پولی که در بانک های خارجی بود، جابه جا شده به حساب های دیگری، اما باز هم در خارج از ایران است! تحریم ها حذف نشده. قطعات یدکی هواپیما نیامده و بقیه اتفاقات.

 

یعنی طرف های غربی مشخصاٌ آمریکا به هیچ کدام از مفاد توافقنامه ژنو پایبند نبودند و بارها اقداماتی انجام دادند که دوستان دولت یازدهم گفتند بار روح توافقنامه تعارض دارد. الان زمان تعیین شده هم تمام شد، تمدید شد و هیچ افق روشنی هم پیش روی آینده مذاکرات نیست.

 

 ظاهراٌ دوستان به تدریج متوجه شدند که آمریکایی ها اصلاٌ آمادگی برای توافق نداشتند و برای مذاکره هم آماده نبودند بلکه آمریکایی ها به دنبال این بودند که در یک مذاکره، مفاد موردنظر خودشان را به ما دیکته کنند تا ما بپذیریم و تسلیم شویم. یعنی وقتی می گفتند ما آماده مذاکره هستیم، یعنی اینکه ما آماده ایم که شما بنشینید سر میز مذاکره اما ما شرط تعیین کنیم و شما امضا کنید وبپذیرید.

 

یعنی به نظرشما، دولت متوجه شده است که پیش فرض هایش در بحث هسته ای و مذاکرات اشتباه بوده است؟

 

به نظرم دوستان دولت به تدریج دارند متوجه می شوند که آن پیش فرض ها اصلاٌ غلط بوده است. اولاٌ اینکه آمریکا مساوی دنیا نیست، دوماٌ آمریکا دیگر کدخدای دنیا نیست. سوماٌ آمریکا آماده گفتگو و دادن امتیاز نیست. به نظرم کم کم دارند متوجه می شوند. اصلاٌ دیگر این مسئله  را همه در دنیا فهمیده اند. بعید می دانم که دوستان دولت یازدهم متوجه نشده باشند. من می گویم که حتماٌ متوجه شدند! شاید تا قبل از اینکه به قدرت برسند، تلقی شان، تلقی دو دهه پیش بود.

 

 به هر حال دوستانی که به قدرت رسیدند، 8 سال از قدرت دور بودند و وقتی که تبلیغات انتخاباتی می کردند، فکر می کردند آمریکا کدخدای دنیاست. الان دیگر فهمیده اند که آمریکا کدخدای دنیا نیست. آمریکا در سوریه نتوانست کدخدا باشد. در بحران داعش نتوانسته کدخدا باشد، در تحولات سیاسی لبنان و فلسطین نتوانسته کدخدا باشد، در یمن نتوانسته کدخدا باشد. به تدریج فهمیدند که اصلاٌ پیش فرض هایشان دارد غلط در می آید. آمریکا به دنبال تسلیم کردن ملت ایران است و اصلاٌ به دنبال پذیرش حقوق قانونی ایران نیست!

 

 آقایان دولت متوجه شدند که همه محاسباتشان غلط از آب درآمده است. اشتباه کردند که به مردم وعده دادند که زود مشکلات را حل می کنیم. اشتباه کردند که گفتند ما دیپلماسی بلدیم. چون فکر می کردند با لبخند مشکل حل می شود و نمی دانستند که جنس مشکل فراتر از آن است که بتواند با لبخند یا اخم حل بشود. آنها کم کم متوجه شدند که آمریکا با یک ایران مستقل مشکل دارد و نمی خواهد یک ایران مستقل و قدرتمند را بپذیرد.

 

اخیراٌ آقای رئیس جمهور بحثی را با عنوان همه پرسی برای حل مسائل مهم مطرح کردند، نظر شما در مورد این مسئله چیست؟ موافقید یا مخالف؟

 

اینجا نکته این است که آقایان دولت به یک جایی رسیدند که احساس می کنند دیگر ترکششان خالی شده در برابر ملت. یعنی دیگر چیزی برای گفتن به جامعه ندارند. حالا بعید نیست افراد وسوسه گری اطراف آقای رئیس جمهور جمع شوند و به ایشان بگویند شما که نتوانستید به وعده هایتان عمل کنید و شعارهایتان به نتیجه نرسید، بیایید و یک بهانه ای پیدا کنید که اگر کسی پرسید چرا وعده هایتان عملی نشد، بگویید به این دلیل! و خودتان مقصر نشوید و شعارهایتان زیر سوال نرود.

 

 شما بیایید بگویید می خواستیم پرونده هسته ای را حل کنیم ولی نگذاشتند بعضی ها. عده ای از دست های پنهان پشت پرده نگذاشتند! آن وقت پرسیده می شود که این دست های پشت پرده ی پنهان کجا جلوی شما را گرفت؟ آیا دلواپسان بودند؟ آیا بی سوادها بودند؟ جهنمی ها بودند؟ بالاخره چه کسانی بودند؟ آیا کدام گروه از این ها اینقدر قدرت داشتند که جلوی شما را برای حل پرونده هسته ای بگیرند؟

 

 این افراد وسوسه گر چند بار دور رئیس جمهور چرخیدند و متاسفانه آن حرف هایی را که القا کرده اند، از دهان رئیس جمهور صادر شده و مشکلاتی را هم برای ایشان ایجاد کرده و هم برای جامعه. تا حالا چند بار این اتفاق افتاده. این افراد آمدند گفتند ما باید بهانه ای را بتراشیم تا جامعه باور کند که اگر وعده های رئیس جمهور در خصوص حل معضلات هسته ای و معضلات اقتصادی به نتیجه نرسید، تقصیر از رئیس جمهور و شعارهایش نبود، بلکه تقصیر از آن عده ای بود که نگذاشتند.

 

سوال می شود آن عده چه کسانی هستند؟ پاسخ این است که کسانی هستند که نمی گذارند در این رابطه همه پرسی برگزار شود. اگر همه پرسی شود، تکلیف این پرونده معلوم می شود. رئیس جمهور گفته همه پرسی، ولی یک عده نمی گذارند!

 

البته آقای رئیس جمهور به صورت مستقیم اشاره نکردند که در مساله هسته ای همه پرسی برگزار شود.

 

یعنی به نظر شما منظور ایشان از برگزاری همه پرسی، مسائلی غیر از مسئله هسته ای بوده است؟

 

نه، در این صورت باید بپذیریم که ایشان می خواست-مثال دارم می زنم- آیا ایشان می خواست در مورد مثلاٌ دو شیفته شدن مدارس همه پرسی کند؟ یا اینکه فرض بفرمایید در مورد اینکه گرانی شیب ملایم داشته باشد یا شیب تند، همه پرسی کند؟ یا مثلاٌ ایشان می خواست در مورد برقراری رابطه با کشور مغولستان همه پرسی کند؟ خب آقا چه موضوعی بوده است؟

 

 قاعدتاٌ طبق قانون اساسی همه پرسی در مورد موضوعات مهم است. مهم ترین موضوع برای دولت یازدهم از روز اول تا حالا چه موضوعی بوده است؟مسلماٌ موضوع هسته ای. اگر دولت یازدهم می خواسته در مورد موضوعی غیر از هسته ای همه پرسی کند، یعنی اینکه دولت یازدهم قانون اساسی را نخوانده است. قانون اساسی گفته در مورد موضوعات خیلی مهم. و تنها موضوعی که برای دولت یازدهم خیلی مهم بوده، مسئله هسته ای بوده است.

 

مثلاٌ دولت یازدهم بگوید ما می خواستیم در مورد تدابیر تابستانی برای مقابله با کم آبی همه پرسی کنیم. می گوییم خب این که وظیفه تان است. در مورد وظیفه تان می خواستید همه پرسی کنید؟ مگر شما وقتی از حقوق کارمندان مالیات کم می کنید، همه پرسی می کنید؟ مگر وقتی با شیب ملایم قیمت نان را اضافه می کنید، همه پرسی می کنید؟ پس برای موضوعات مهم است.

 

 پس این جریان همه پرسی می خواهد بهانه باشد که بعضی از این افراد وسوسه گر که اتفاقاٌ اینها دوستان رئیس جمهور نیستند، دشمنان ایشان هستند و متاسفانه متخصص این هستند که پوست خربزه زیر پای دولت بگذارند تا دولت مرتب زمین بخورد. همین افراد تا الان چند بار برای دولت مشکل ساخته اند. همین ها کسانی هستند که به دولت می گویند علیه سپاه موضع بگیر. علیه سپاه موضع گیری می شود، دولت زمین می خورد، بعد خود همین دولت مجبور است که بیاید و برود از قرارگاه سازندگی خاتم الانبیاء به خاطر سازندگی هایی که کرده، تشکر کند.

 

خب چه کسی می آید مقامات دولتی را وسوسه می کند تا علیه قرارگاه خاتم الانبیا موضع گیری کند و بعد متوجه بشوند که اینگونه نیست و مجبور شوند که بروند و اصلاح کنند؟ چه کسی می آید و افراد دولت یازدهم را وادار می کند بیایند  و علیه سپاه موضع بگیرند، بعد ببیننند اشتباه شده، بعد مجبور شوند بروند در جمع بچه های سپاه سخنرانی کنند و از آنها تقدیر و تشکر کنند و بگویند ما با سپاه هیچ مشکلی نداریم؟

 

همان هایی که تا الان این پوست خربزه ها را چند بار زیر پای دولت گذاشته اند، کسانی هستند که الان پوست خربزه همه پرسی را زیر پای دولت گذاشته اند و منتظرند تا زمین بخورد. اینها چه کسانی هستند؟

 

 اینها همان کسانی هستند که می گویند دولت یازدهم رحم اجاره ای ماست. ما می خواهیم از روی پلکان دولت یازدهم پرش کنیم و در انتخابات مجلس دهم به قدرت برسیم. اینها اتفاقاٌ دوست دارند دولت زمین بخورد و آقای روحانی زمین بخورد تا اینها پا بگذارند روی دولت و از دولت عبور کنند.

 

 اینها کسانی هستند که واقعاٌ به هیچ قیمتی حاضر نشدند از دولت یازدهم حمایت و پشتیبانی کنند بلکه مثل زالو و کنه به دولت چسبیده اند و می خواهند از دولت سوء استفاده کنند. اینها کسانی هستند که اگر دولت در عرصه بهداشت و درمان موفقیتی به دست می آورد، اینها خوشحال نمی شوند. می خواهند کارشکنی کنند. همین ها این پوست خربزه جدید را زیر پای دولت گذاشتند.

 در مورد پرونده هسته ای گفتید دولت متوجه شده است که پیش فرض هایش غلط بوده است. به طور خاص در مذاکرات هسته ای چه پیشنهادی به تیم مذاکره کننده دارید و اینکه چه چشم اندازی از مذاکرات متصور هستید؟

 

ببینید آذرماه سال قبل وقتی توافقنامه ژنو امضا شد، تقریباٌ دو ساعت بعد از اینکه وزیر خارجه ما توافقنامه ژنو را اعلام کردند، همان صبح سوم آذرماه بنده یک مطلبی نوشتم که سایت مشرق منشر کرد گویا. نوشتم به دلایل زیادی که می شود دید، و بعضی از آن دلایل را هم ذکر کردم، طرف غربی به هیچ عنوان این مذاکره را جدی نگرفته و اصلاٌ تمایلی به توافق با ایران ندارد. تمایلی برای به رسمیت شناختن حقوق ایران ندارد. تمایلی برای رفع تحریم ها ندارد و برای وقت گذرانی و وقت کشی حاضر است تا قیامت با ما مذاکره کند.

 

این دلایلی که اشاره کردید چه بودند؟ متن توافقنامه یا شواهد دیگری بود؟

 

بله، متن توافقنامه و هم موضع گیری هایی که آمریکا و دولت های متحدش قبل از این ماجرا داشتند. متن را که دیدیم، مسلم شد که آمریکایی ها اصلاٌ تمایلی برای لغو تحریم ها، برای به رسمیت شناختن حقوق ایران، برای توافق با حفظ احترام و منافع دوجانبه ندارند.

 

اصلاٌ نیامدند برای این کار. آمده اند تا وقت کشی کنند. آنها معتقد بودند که تحریم ها دارد بر روی ایران اثر می گذارد و ایرانی ها دارند به سمت تسلیم می روند. بهتر است با مذاکره کشدار و بی نتیجه آنهارا خسته کنیم تا تحریم ها آنها را از رمق بیندازد و تحریم ها را هم هی بیشتر و بیشتر کنیم تا اینکه خوب تسلیم شوند. آنها از اول با این ایده وارد شدند که تحریم ها کم کم دارد تاثیر می گذارد، پس باید آنقدر مذاکره را بدون هیچ نتیجه ای کش بدهیم تا ایرانی ها کلاٌ دیگر از نفس بیفتند. آنوقت دیگرحاضرند هر چیزی را امضا کنند. الان هم داریم همان حرف را می گوییم.

 

آن نکته ای که سوم آذر ماه 92 گفته شد، شاید خیلی ها باور نمی کردند، اما الان کم کم دارند باور می کنند. در این یک سال گذشته که از توافقنامه ژنو گذشته است، تقریباٌ هیچ اتفاق مثبتی رخ نداده است و هنوز مسئولین دولت یازدهم دارند حرف های انتخاباتی شان را می زنند.

 

پس از نظر شما، حریف از اول هم فقط به دنبال خسته کردن طرف ایرانی بوده است؟

 

بله، به دنبال وقت کشی بوده است. یک جمله ای سالار شهیدان گفتند. فرمودند: اگر دین ندارید، آزادمرد باشید. ما می گوییم دوستان مذاکره کننده، مسلمانان متدینی هستند. با این عنوان قبول داریم. اما من می گویم حتی اگر یک فردی مسلمان نباشد، متدین نباشد، اما یک ایرانی غیرتمند باشد، یک ایرانی وطن دوست باشد، راضی نخواهد شد که فناوری هایی که به قیمت زحمات و تلاش ها و خون بهترین بچه های این مملکت به دست آمده است، تعطیل شود.

 

 آن هم چرا؟ چون دشمنان ایران می خواهند! یعنی اگر کسی در دوران ابتدایی این بیت را خوانده باشد که:

 

دریغ است ایران که ویران شود                       کنام پلنگان و شیران شود

 

همان قدر در حد یک بچه ابتدایی سواد داشته باشد، می گوید دریغ است که دستاوردهای علمی و تحقیقاتی بچه های این مملکت تعطیل شود. حیف است و راضی نخواهد شد. و دوستان مذاکره کننده حتماٌ حواسشان هست که موضوع، اصلاٌ موضوع چهار تا سانتریفیوژ نیست، موضوع استقلال ایران است. کشوری که نتواند برای انرژی هسته ای خودش تصمیم بگیرد و مجبور باشد از قدرت های 5+1 اجازه بگیرد، کشور مستقل نیست. یک مستعمره است. بعید است دوستان بخواهند ایران یک مستعمره باشد. در قالب یک مستعمره خودش را نشان بدهد!

 

یک دیدگاهی هست که چه خود آقای رئیس جمهور چه دوستان مذاکره کننده مطرح کرده اند و آن این است که فرضاٌ ما فعلاٌ به غنی سازی 20 درصد نیازی نداریم، برویم این امتیاز را بدهیم تا در مقابل طرف غربی هم به ما امتیازاتی بدهد. من می خواهم بپرسم به نظر شما اصولاٌ این دیدگاه درست است؟ آیا طرف غربی به ما امتیاز خواهد داد در آینده؟

 

طرف غربی زبان دارد. لال نیست! طرف غربی گفته حتی اگر ایرانی ها همه چیز را تعطیل کنند، باز هم ما تحریم ها را به سرعت لغو نخواهیم کرد. ببینید من یک مثال می زنم. تحریم هایی از سال 1990 و 1991 علیه صدام وضع شد. صدام سال 2003 سقوط کرد. این تحریم ها که به بهانه صدام از سوی آمریکا و متحدانش علیه عراق وضع شده بود،  سال 2013 لغو شد.

 

سال 1991؟

 

بله. سال 1991 تحریم ها به بهانه وجود صدام وضع شد. 2003 صدام سرنگون شد و رفت، یعنی بهانه تحریم ها کلاٌ از بین رفت. از 2003 تا 2013 باز این تحریم ها طول کشید! در حالی که عملاٌ بهانه ی این تحریم ها اصلاٌ وجود نداشت. صدام نبود دیگر! خب، چرا؟ نکته این است که تحریم ها مهم ترین ابزار قدرتی مثل آمریکا در دنیای امروز است. آمریکا تا مطمئن نشود که ایران را خنثی نکرده  و به یک کشور درجه سه و چهار تبدیل نکرده است، دست از تحریم برنخواهد داشت.

 

وقتی که آمریکا مطمئن شد که ایران یک کشور خنثی درجه سه و چهار شد، یعنی در حد یک کشوری مثل اردن، مثل سعودی پایین آمد، آنوقت ممکن است تحریم ها را به تدریج و با شیب ملایم لغو کند.

 

یک بحثی هم هست که رئیس جمهور قدرت لغو کردن تحریم های کنگره را ندارد.

 

نه، اینها سیاه کاری است. سیاسی بازی است. تحریم ها را هر کسی وضع کرده باشد، آمریکایی ها در مقابل ما یک ید واحد هستند. اینها سیاه کاری است که رئیس جمهور آمریکا می خواهد ولی کنگره نمی خواهد. این حرف ها یعنی چه؟ در مواردی که خط قرمز است، کنگره، دولت، ارتش و همه در آمریکا هماهنگ عمل می کنند. ما باید عاقل باشیم. اینها اصلاٌ برای سیاه کردن ماست. برای رنگ کردن ماست. ما نباید اجازه بدهیم کسی رنگمان کند. هیچ کس در هیئت حاکمه ی آمریکا نیست که با ایران قدرتمند موافق باشد. همه می خواهند این تحریم ها ادامه پیدا کند تا ایران از رمق بیفتد.

 

از وقتی که در اختیار ما قرار دادید، تشکر می کنم.

 

خواهش می کنم. موفق باشید.