شبکه اجتماعی پارسی زبانانپارسی یار

پيام دوستان

ساعت دماسنج

*سحربانو*

+ گاه مي پرسند از من عاشقش هستي هنوز؟ بي تفاوت بودنم را گريه مي ريزد به هم....
من.تو.خدا
22 دقيقه قبل
*سحربانو*
شاعر:
عالي بود

* کميل *

+ ســـــــــــلامِ ملتِ ايران به سربازانِ گمنامِ امامِ غايبِ شيعه که ويران مي کنند آنان سياهي هايِ زشتِ روزگاران را
2--براي تو
12:28 صبح

* کميل *

+ قدِ خاموشي ِ يک زيرگذر ، غمگينم...
*ري را
12:15 صبح
انديشه نگار
خب، اشکال نداره... خاموشيش کم و زودگذره:)
هما بانو
خيلي قشنگ .. هم متن و هم عکس
***انتظار***
عالي... تو کجه ها دري ..

* کميل *

+ خواب افسانه ايست در باور چشمانم ... که تا صبح نردبان ماه را به قنوت مي ايستند ...
*ري را
12:15 صبح
هما بانو
عالي
انديشه نگار
زيبا...
***انتظار***
عالي

* کميل *

+ بايد اول مرد طوفان بود و يار نوح شد از نفس هرگز نمي‌افتد سپاه عاشقان
***انتظار***
ديروز 9:41 عصر
***انتظار***
عالي

* کميل *

***انتظار***
ديروز 9:36 عصر
.: فاطمه بانو :.
:)
هما بانو
:)
+ [تلگرام] #فال ارايشگاه قيامت است به زحمت جايي براي نشستن پيدا مي کنم همه دور خانمي که تيلا خانم نام دارد جمع شده اند . اسمش مرا ياد ماهي تيلا پيا مي اندازد همانها که گفتند از چين مي ايد و از فلان اشغال درست مي شود ... تيلا خانم از فرق سر تا مچ پايش عملي است قيافه ي علم و اجنه اي دارد،تو دماغي و باهزار ادا و اصول حرف ميزند. همه صدايش مي کنند ...آواي تيلا جان ....تيلا جان ....در ارايشگاه اکو ميشود ... ميخواهم قيد همه چيز را بزنم و برگردم اما بانويي که قيافه ي موجهي دارد با ساک بزرگ و دو تا رو بالشي خوشرنگ روي دستش توجهم را جلب مي کند سرپرست خانوار است به تمام ارايشگاه ها وسالن هاي ورزشي سر ميزند و رو بالشي ها ي دوخت خودش را مي فروشد چند جفت ميخرم ... مي انديشم از جعبه شکلات براي تحفه بردن بهتر است تيلا خانم هنوز مشغول است فال حنامي گيرد «پناه بر خدا»کارتخوان بي سيم دارد و ابلهان فرت ...فرت ...کارت مي کشند . براي بانوي رو بالش فروش تبليغ مي کنم چند نفر ديگر هم ميخرند از خير کوتاه کردن مو مي گذرم و روي هوا براي مريم صاحب ارايشگاه خط و نشان مي کشم و برايش دست تکان مي دهم که من رفتم و خاک بر سرت با اين کسب و کارت !! سراسيمه دنبالم مي ايد و مي گويد تيلا هفته ديگر مونترال!!!!وقت داده و عازم کاناداست!!!ببخش نشد کارت را انجام دهم فالهايش حرف ندارد !!! مي گويم خريت ادمهاي دورش حرف ندارد و از ان بازار مکاره خارج ميشوم پ.ن:زنهاي سرپرست خانوار را حمايت کنيم پ.ن: تاريخ مصرف خرافات و جهل تمام شده شما را بخدا به اين اراذل پول ندهيدو حتي طرفشان نرويد
* کميل *
ديروز 12:6 عصر
چه جالب
هادي قمي
و هنوز هستند متاسفانه!!!
+ [تلگرام] پلان اول : مختار: ميخواهم فرماندهي سپاه را در جنگ با زبيريان خود بر عهده بگيرم. کيان: اين کار را نکنيد امير مختار: براي چه؟ کيان: چون وقتي شما وارد عرصه ي نبرد شويد، دشمن ميفهمد که ما براي مقابله با او با تمام قوا به ميدان آمده ايم و اين روحيه آنها را بالا ميبرد[و ضعف ما را نشان ميدهد] پلان دو : عمار در ميانه هاي جنگ صفين به شهادت ميرسد . علي عليه اسلام تنها شده ، در ميان لشکريان قدم ميزند ، اشک ميريزد و ندا ميدهد : «أين عمار؟ ...... أين عمار؟» عمار کجاست؟ عمار کجاست تا تنهايي علي را در بين اين همه حيله و نيرنگ معاويه و عمروعاص از بين ببرد . تا وقتي عمار بود ، با خطبه ها و روشنگري هايش راه را بر گزافه گويي هاي سپاه نفاق ميبست ، اما حالا .. پلان سه : چند سال قبل حضرت آقا حمله دشمن را اعلام ميکنند ؛ حمله فرهنگي ، ناتو فرهنگي ، شبيخون فرهنگي ، همه را ميگويد اما ما فقط نگاه ميکنيم . کار به جايي ميرسد که نداي «أين عمار» شان به آسمان ميرود ، اما باز هم فقط نگاه ميکنيم . حالا خودش يک تنه به ميدان مي آيد ، حرف هاي اشتباه همه را بيان ميکند و پاسخ ميدهد ، برجام دو و سه و چهار ، دنياي گفتمان . همه را رد ميکند ، ما هم کلي ذوق ميکنيم که آقا دارد روشن گري ميکند . اما .... حواسمان نيست ، که وقتي «ولي» خودش به ميدان آمده يعني ديگر از وجود «عمار» در بين ما نااميد شده . تنها شده ، خودش يک تنه به جنگ ميرود . خودش ميگويد من سالهاست دارم شمشير ميکشم . ميداني وقتي فرمانده ، ولي ، خودش به ميدان مي آيد يعني چه ؟ يعني حال و اوضاع لشکر خرااب است . کاش به جاي خوشحالي از حرف هاي اين چند مدت حضرت آقا ، کمي گريه ميکرديم که به خاطر بي حالي و بي عرضگي ما و تنها شدن رهبر ، ديگر خودش مجبور است جواب اراجيف نااهلان را بدهد ... أين عَمّار ؟ تکرار تاريخ* *معلم تاريخمان ميگفت:* *که اميرالمومنين (ع) جنگ را در صفين برده بود ...* در دقيقه 90 برخي شعار تعامل و اعتدال سر دادند و اصلا يادشان رفت معاويه همان فرزند هند جگرخوار است !!! علي (ع) را به پاي ميز "مذاکره" کشاندند !!! و جنگ برده اش را ناتمام گذاشتند !!! هر چه علي (ع) گفت "مذاکره" خدعه دشمن است، اينها ميخواهند جنگ باخته را دوباره ببرند ... کسي گوش نکرد !! تازه حاضر نشدند ابن عباس و حتي مالک را که نماينده علي (ع) بود به مذاکره بفرستند !!! گفتند مالک جنگ طلب، خشن و غير منعطف است !!! بلاخره پايشان را در يک کفش کردند که حتما بايد ابوموسي اشعري !!! براي مذاکره برود ... علي (ع) گفت من به ابوموسي مطمئن نيستم... آنها گفتند شما بدبين هستي. ابوموسي خوب و انقلابي ست !!! علي (ع) گفت:من به نتيجه اين مذاکرات خوشبين نيستم. شما به هدفي که از اين مذاکرات داريد نميرسيد. گفتند در مذاکرات خوشبيني و بدبيني معنا ندارد !!! علي (ع) گفت باشد ... مذاکره کنيد، اين هم تجربه اي ميشود براي مردم ... که بفهمند به ترسوها و آنها که پاي مقاومت ندارند نبايد اعتماد کرد ... مذاکره ابوموسي و عمر و عاص شروع شد تا مدتها متن مذاکرات محرمانه بود !!! علي (ع) مالک را فرستاد تا به ابوموسي بگويد ما پشتيبان توايم، مبادا به عمرو عاص اعتماد کني، او شيطان بزرگ است... ابوموسي ابرو در هم کشيد و به مالک گفت: شما توهم توطئه داريد !!! عمروعاص مودب و باهوش است. اگر او به من قولي دهد به او اعتماد ميکنم !!! روز اعلام نتيجه مذاکرات حکميت فرا رسيد در مذاکرات محرمانه البته به طور شفاهي تعهد کرده بودند که هر دو نفرشان ، علي (ع) و معاويه را عزل کنند و امر را به راي عمومي بگذارند. در مسجد عمروعاص اول به ابوموسي تعارف زد. گفت تو بزرگ مايي !!!! ابوموسي خنديد و بالاي منبر رفت و گفت: چنانکه اين انگشتر را از دست در مي آورم علي ع را از خلافت عزل ميکنم !!!! بعد پايين آمد و با لبخند به عمروعاص بفرما زد عمروعاص بالا رفت و گفت چنانچه اين انگشتر را از دست در ميآورم علي ع را خلع و چنانچه دوباره اين انگشتر را به دست ميکنم معاويه را نصب مينمايم !!! ابوموسي خشکش زده بود ...فايده اي هم نداشت ... خود کرده را تدبير نيست .... امام علي (ع) از همان ابتدا خوشبين نبود ... چون دشمن شناس بود ... . . اينچنين بود که معاويه جنگ باخته نظامي را تبديل به پيروزي سياسي کرد...... *باشد که از تاريخ درس گيريم* رفقا براي اين متن زحمت کشيده شده لطفا نشر حداکثري.
* کميل *
ديروز 12:6 عصر
خاک بر سر ابوموسي اشعري هاي امروز مون x-(
جوري ک از دستم بر ميومد نشر دارم ......
ممنون
+ [تلگرام] عشق بايد به دلت شوق تپيدن بدهد لذتي بيشتر از طعم رسيدن بدهد با قفس با غل و زنجير تباني بکند به پر وبال تو ياراي پريدن بدهد روي پايش بنشاند که کمي قد بکشي به تو انگيزه خورشيد چشيدن بدهد ارزن ارزاني مرغان گرفتار ، که عشق درس آزادي و از دانه بريدن بدهد الغرض اين هيجان است که عشقش خواندي عشق دردي ست که با غم به تو تسکين بدهد!
* کميل *
ديروز 11:43 صبح
خوش آمديد
و منبع شعر؟
همه 6 نظر
{a h=maysan}در انتظار آفتاب{/a} سلام منبع ندارم :(
{a h=djalireza}||عليرضا خان||{/a} سلام خيلي ممنون
+ [تلگرام] اين نمکدان خدا جنس عجيبي دارد هرچقدر ميشکنيم باز نمک ها دارد
* کميل *
ديروز 11:43 صبح
+ [تلگرام] سلام همبلاگي هاي عزيز عيدتون مبارک لطفا برا خانم جهادي دعا کنين ماشينشون چپ کرده حال دخترخواهرشو خواهرش خوب نيست متاسفانه
***انتظار***
ديروز 12:21 صبح
ايران
اي واي ... اميدوارم که بحق پروردگار به خير بگذره ... سلامت باشند ان شاالله .. اللهم اشف کل مريض
أَمَّنْ يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَ يَكْشِفُ السُّوءَ
همه 7 نظر
هادي قمي
اللهم اشف کل مريض
سلام چطوره حالشون ؟
mp3 player شوکر
شجره طيبه صالحين ،حل
0 امتیاز
0 برگزیده
126 دوست
محفلهای عمومی يا خصوصی جهت فعاليت متمرکز روی موضوعی خاص.
گروه های عضو
فهرست کاربرانی که پیام های آن ها توسط دبیران مجله پارسی یار در ماه اخیر منتخب شده است.
برگزیدگان مجله تير ماه
vertical_align_top